بديع الزمان فروزانفر

284

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

اطلاق بوديم يگانه و متحد بوديم زيرا هنوز كثرت و تعينى پديد نيامده بود و منبسط و محيط و نامحدود بوديم زيرا وجود مطلق محيط و جامع جميع كمالات است و به هيچ حدى محدود نمىشود و مانند آفتاب بوديم زيرا وجود ظاهر با لذات و مظهر للغير است و بدين معنى آن را نور و ضيا مىگويند و مانند آب پاك و بىرنگ بوديم ولى آن حقيقت در لباس اسما و صفات جلوه كرد ، صور خلق ظاهر شد و كثرت و تعين پديدار گشت مانند آفتاب كه بر بارو و برج قلعه افتد و سايه‌هاى متعدد در نمود آيد ، نور آفتاب يكى است و تعدد سايه‌ى كنگره آن را متعدد نمىكند و اگر كنگره از ديوار فرو ريزد تعدد بر مىخيزد پس با منجنيق مجاهده كنگره‌ى صورت را ويران بايد كرد و به اصل نور باز بايد رفت تا وحدت و يگانگى روى نمايد و حجاب تعين بيكسو رود . اين ابيات صريح است در مذهب وحدت وجود و اكثر شارحان مثنوى از تفسير آنها ظاهرا بملاحظه‌ى عوام و ظاهر پرستان خوددارى كرده‌اند ، بعضى نيز اين وحدت را در مرتبه‌ى صور علميه و اعيان ثابته فرض نموده‌اند . شرح اين را گفتمى من از مرى * ليك ترسم تا نلغزد خاطرى مرى : مخفف و اماله شده‌ى كلمه‌ى « مراء » است كه در عربى بمعنى جدال و ستيزه كردن به كار مىرود ، « از مرى » متمم مصراع دوم است يعنى شرح اين اصل را باز مىگفتم ولى ترس دارم كه خاطرى درين بحث و جدال بلغزد . پيش اين الماس بىاسپر ميا * كز بريدن تيغ را نبود حيا الماس : مجازا ، هر چيز برنده و تيز ، شمشير . تو گفتى كه الماس جان داردى * همان گرد تيره روان داردى شاهنامه‌ى فردوسى